در نگاه آنهایی که پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد
امشب دوباره دلم گرفته .دلم به اندازه تمام دنیا غصه دار شده .دوباره تو راهم ... وقتی توی غربت هستی و می فهمی عزیزت داره از دست میره فقط میخای یه جوری خودت رو برسونی ... اون وقته که به خودت لعنت میفرستی و میگی ای کاش واسه همیشه پیشش می موندم .ای کاش هیچ وقت ازش دور نمی شدم .ای کاش به خاطر عشقم خانوادم رو رها نمی کردم ... امشب دلم بد جوری گرفته از این شبا زیاد بوده اما انگار امشب یه جور دیگه است. الان که دارم اینارو می نویسم تو دل کویرم ساعت 10 شب . و من تو ماشین کنار امیر ساکت و آروم نشستم .انگار دلم نمیخاد هیج وقت دیگه حرف بزنم بد جوری راهه گلوم رو بغضم بسته... بابا بیمارستان بستریه... هانیه دخترم رو پام خابیده و من ساعتها حرفی نزدم و دارم مینویسم ... امیر چشمش تو جاده است و هر از گاهی یه نگاه به من میکنه و پاهاش رو بیشتر رو گاز فشار میده 140.تا امیدوارم یه روزی مجبور نباشم این راه رو دیگه برگردم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 22:29  توسط ونوس  | 

امشب دوباره دلم گرفته .دلم به اندازه تمام دنیا غصه دار شده .دوباره تو راهم ... وقتی توی غربت هستی و می فهمی عزیزت داره از دست میره فقط میخای یه جوری خودت رو برسونی ... اون وقته که به خودت لعنت میفرستی و میگی ای کاش واسه همیشه پیشش می موندم .ای کاش هیچ وقت ازش دور نمی شدم .ای کاش به خاطر عشقم خانوادم رو رها نمی کردم ... امشب دلم بد جوری گرفته از این شبا زیاد بوده اما انگار امشب یه جور دیگه است. الان که دارم اینارو می نویسم تو دل کویرم ساعت 10 شب . و من تو ماشین کنار امیر ساکت و آروم نشستم .انگار دلم نمیخاد هیج وقت دیگه حرف بزنم بد جوری راهه گلوم رو بغضم بسته... بابا بیمارستان بستریه... هانیه دخترم رو پام خابیده و من ساعتها حرفی نزدم و دارم مینویسم ... امیر چشمش تو جاده است و هر از گاهی یه نگاه به من میکنه و پاهاش رو بیشتر رو گاز فشار میده 140.تا امیدوارم یه روزی مجبور نباشم این راه رو دیگه برگردم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 22:19  توسط ونوس  | 

سلام

دلم واسه همه اون روز هایی که می اومدم و ساعت ها پشت سیستم می نشستم تنگ شده . دلم واسه تمام روزهای گذشته تنگه . حالا تقریبا دخترم یک ساله شده .28 دیماه سال پیش بود که دنیا اومد. روزها مثل برق و باد میگذرن.

از وقتی که وایبر و لاین اومده ملت همه از وبلاگ ها شون یادشون رفته ما هم که وقت نمی کنیم بیایم پای سیستم به هر جهت به خوبی خودتون ببخشین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ساعت 21:26  توسط ونوس  | 

سلام به همه دوستای گلم

از اینکه اینقدر دیر به دیر میام آپ میکنم شرمنده ام و از اینکه این همه برام پیام میزارین با وجود اینکه مطلب جدید ندارم بازم شرمنده راستش این روزا دخترم وقتم رو حسابی پر کرده راستی از دخترم براتون نگفتم که چقد ماه شده هانیه خانمم 5 ماهه شده و من 5 ماهه که مامان شدم.

اولاش سخت بود اما دارم کم کم عادت میکنم. روزا دوباره داره تکراری میشه و من نمیدونم 

واسه فرار از این تکرار باید چی کار کرد .نمیدونم شاید فقط من نیستم که این حس رو دارم خیلی از آدما تو این دوره زمونه همین حس رو دارن اما من نمیخام این جوری باشه ...

+ نوشته شده در  جمعه ششم تیر ۱۳۹۳ساعت 21:57  توسط ونوس  | 

سلام به همه دوستای گلم امشب بعد از مدتی دوباره اومدم. یک ماهی هست که دخترم دنیا اومده اگر بخوام دقیق بگم یک ماه و دو هفته است .روزای سختی بود اما تموم شد .با دنیا اومدن هانیه کوچولو از تنهایی در اومدم ولی خب دست تنها بچه بزرگ کردن سخته ...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۲ساعت 23:35  توسط ونوس  | 

سلام یه سلام از ته ته دل به همه دوستایی که منتظر مطالبم هستن و میان به من سر میزنن.

امروز شاید بعد از مدتی دوباره اومدم اما یه خبر خوب دارم براتون یه خبر که به خاطرش زندگیم داره مسیر

دیگه ای پیدا میکنه. امروز فهمیدم که دارم مامان میشم.

امیدوارم بتونم یه مامان خوب باشم و امیدوارم که تو یه آینده خوب کوچولوم رو در آغوش بگیرم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 14:53  توسط ونوس  | 

سلام به همه دوستای گلم سال نو رو به همه شما تبریک میگم. امیدوارم امسال یه سال بهتری باشه براتون.

هر چند که دیگه بهتری با این وضعیت وجود نداره اما حداقل بد تر از سال گذشته نشه انشاالله....

یکی از دوستای گلم  یه سوالی از من پرسیده بود .اینکه معنی اسم ونوس چیه و اگر درست متوجه شده باشم 

میخواست  بدونه آیا شخصیت ونوس واقعا همین طور هست که من در مطالب آوردم  یا خیر  و دیگه اینکه میخواد 

اسم دختر کوچولوی خودشو  ونوس بزاره ....

دوست عزیزم باید بگم که اسم  هر فردی  در جامعه ما تا حدی نشان دهنده ی شخصیت اوست اما این به آن

معنی نیست که  برای مثال  کسی  که ونوس نام دارد همان شخصیت ونوس افسانه ای را داشته باشد.

ونوس در فرهنگ ما به معنی دختر خوش چهره می باشد.

امیدوارم اسم مناسبی را برای دخترتون انتخاب کنید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۲ساعت 16:37  توسط ونوس  | 

سلام به همه دوستام و همشهری های خودم

این روزا رو خیلی دوست دارم .انگار حال و هوای بهار حال و هوای من رو هم کمی تغییر داده.

مدتی هست که دیگه از لاک خودم در اومدم و به قول یه بنده خدایی تکونی به خودم دادم.

روزا از خونه میزنم بیرون و خودم رو سر گرم میکنم. مدتی هم درگیر خونه تکونی بودم .

به هر حال امسال باید مثل خانم های خونه منم یه کارایی میکردم. گذشته از این ها دو سه

هفته ای هست که شروع کردم به استخر رفتن. از بیکاری بهتره انگار توی روحیم تاثیر زیادی داره

می خوام ادامه بدم تا الان که خوب پیش رفتم . دیروز رفتم برای اولین بار تو ۵ متری حس جالبی بود

تجربه ی خیلی عالی بود واسم یه حس ترس و اشتیاق خلاصه ....

باید کم کم به اینجا بودن عادت کنم اما ...

آرزوم اینه که یه روزی یه جایی یه کمی نزدیک تر به اونایی باشم که دوستشون دارم .

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 17:9  توسط ونوس  | 

انگار تمام دنیا و آدمانش مرا فراموش کردند

                      انگار تمام رنگها بی رنگ شده اند

مدت زمانی است دیگر آسمان رنگ زیبایی ندارد  تمام دوستانم من را ترک کردند یا شاید من آن ها را ترک کردم  . اما بهتر همان بهتر کسی سراغی از من نگیرد تا آرام تر و بی دغدغه باشم .مدام  از من گله می کنند خبری ازت نیست گویا عادت کردند که من به آنها سر بزنم و اگر روزی نباشم وظیفه ام را انجام ندادم!

ای دنیای نامرد ...

گفته بودی  مشکلی داری؟ آری دارم  مشکل دارم مدتی است  با خود درگیر شده ام اما کم کم  روبه راه می شوم مگر نمی دانی به این روز مرگی عادت کردم . انگار دارم به زندگی در اینجا عادت میکنم .  به دوری از تو دوری از آنهادوری از تمام دلبستگی هایم. انگار شهر من اینجا باید باشد. انگار دیگر چاره ای نیست باید به زندگی با این مردم  عادت کنم اما چگونه می توانم  آنجا و خیابان هایش و مردمانی را که از خود می دانستنم را ترک کنم دیگر وقتی از رهگذری میگذرم به او نگاه هم نمی کنم انگار امیدی به آشنایی ندارم .

اینجا همه غریبه اند اینجا  کسی من را نمشناسد و من نیز آنها را ازخود نمی دانم . نمی خواهم آنها از من باشند به کسی نگو ولی از آنها و از اینجا بیزارم ...

تنها به خاطر او می مانم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند ۱۳۹۱ساعت 14:3  توسط ونوس  | 

آدمها را دوست دارم ، همانهایی که بدی هیچکس را باور ندارند ، همانهایی که برای همه لبخند دارند ، همانهایی که بوی ناب انسانیت میدهند ، و من باور دارم که تو از همانهایی

سلام به همه دوستای خوبم که ازم گله دارند و مدام میگن کم پیدایی ....

آخه تو این همه گرفتاری و  روز مرگی و بی معرفتی دیگه کی حاله آپ کردن و مطلب نوشتن داره؟

ارشد شرکت کردم اما اصلا نمی خونم . راستش تازه برگشتم یک ماه بود که گنبد رفته بودم و  خوش بودم اما باز برگشتم تو غربت ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۱ساعت 14:53  توسط ونوس  |